حسين علوى مهر

241

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

در وصف گروه دوم خداوند متعال مىفرمايد : تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ آنها يقين دارند كه عذاب‌هاى كمرشكن خواهند كشيد » ، اين جمله ، كنايه از انتظار داشتن آن عذاب كمر شكنى است كه براى آنها معين شده است ، در مقابل اين عده ، گروه اول قرار دارند كه منتظر رحمت و فضل و كرم الهى هستند إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ، نه اين كه منتظرند تا خدا را ببيند ، زيرا ديدن خدا اگر به فرض محال ، ممكن هم باشد ، باز به حال مؤمنان سودى نخواهد داشت ، بلكه در قيامت آنچه سودمند است ، همان نعمت و رحمت الهى و فضل و كرم خداوند است ، در نتيجه « ناظرة » به معناى « منتظرة » خواهد بود ، نه ديدن خداوند . اما در مورد آيهء دوم ، اشاعرة بدون دقت در آيات ديگر ، كه مشابه آيهء 143 سورهء اعراف ( ربّ ارنى ) است ، مسألهء رؤيت خدا را مطرح كرده‌اند ، زيرا اگر در آيات بقره / 55 ، نساء / 153 و اعراف / 155 دقت شود ، روشن مىشود كه حقيقت آيه ، چيز ديگرى است . با اين توضيح كه ، اوّلا : وقتى قوم حضرت موسى عليه السّلام آگاهى يافتند كه خداوند با او تكلم و مناجات نموده است ، به موسى گفتند : ما ايمان به تو نمىآوريم ، تا كلام خدا را همانطور كه تو شنيده‌اى ، ما نيز بشنويم ، حضرت موسى عليه السّلام نيز از ميان بنى اسرائيل هفتاد نفر را براى ميقات با پروردگار انتخاب نمود . آنها وقتى به واقعيت تكليم خدا با موسى پى بردند ، گفتند : لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً ؛ « 1 » ما ايمان به تو نمىآوريم تا اين كه خدا را آشكارا ببينيم » ، حضرت موسى نيز از زبان قوم خود اين تقاضا را از خداوند نمود ، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان بياورند و او مأموريت داشت كه اين تقاضا را مطرح كند ، تا پاسخ كافى بشنود . ثانيا : رؤيت خداوند مستلزم جسم بودن او است و خداوند منزه از جسميت است ، و نمىتوان گفت : حضرت موسى عليه السّلام كه يكى از پيامبران اولوا العزم است . متوجه اين مسأله نبوده است . ثالثا : ادامهء اين آيه ( لن ترانى ) و آيات ديگر ، به خوبى گواهى مىدهد كه خدا را به هيچ وجه نمىتوان با چشم ظاهرى ديد ، چرا كه واژهء « لن » براى نفى ابد مىآيد ؛ يعنى تو ، مرا نه در اين

--> ( 1 ) بقره / 55 .